ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
291
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عمرو بن عاص نقل مىكند كه مىگفته است * از عثمان بن عفّان شنيدم كه مىگفت چون رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود ، برخى از اصحاب چنان اندوهگين شدند كه چيزى نمانده بود به وهم دچار آيند . من نيز از كسانى بودم كه سخت اندوهگين شدند . روزى در ايوانى از ايوانهاى مدينه نشسته بودم و تازه با ابو بكر بيعت شده بود . عمر از كنارم گذشت و سلام گفت و من از اندوه متوجه نشدم . عمر پيش ابو بكر رفت و او را گفت : مىخواهى چيزى بگويم كه مايهء شگفتى تو گردد ؟ بر عثمان گذشتم و او را سلام دادم و سلام مرا پاسخ نگفت . ابو بكر برخاست و دست عمر را گرفت و هر دو به نزديك من آمدند . ابو بكر مرا گفت : اى عثمان ! اين برادرت نزد من آمده و مىگويد از كنار تو گذشته سلام گفته است و تو پاسخ ندادهاى . موجب چيست ؟ گفتم : اى خليفهء رسول خدا ، من چنين نكردهام . عمر گفت : به خدا سوگند چنان كردى و اين رفتار تكبّر آميز ، خاصّ است شما بنى اميّه را . گفتم : به خدا سوگند كه نفهميدم تو بر من گذشته سلام كردهاى . ابو بكر گفت : راست مىگويى ، و به خدا قسم چنين مىبينم كه دل مشغول به چيزى بودهاى . گفتم : آرى . گفت : چه چيزى تو را دل مشغول داشته است ؟ گفتم : پيامبر ( ص ) رحلت فرمود و از ايشان نپرسيدم كه نجات و رستگارى اين امت در چيست ، و با خود بر اين انديشه مىكردم و از بى توجّهى و قصور خود در عجب بودم . ابو بكر گفت : من از پيامبر ( ص ) پرسيدم و مرا خبر داد كه نجات در چيست . پس عثمان گفت : در چيست ؟ ابو بكر گفت : پيامبر ( ص ) را پرسيدم كه نجات اين امت در چيست ؟ فرمود : هر كس از من بپذيرد همان كلمهيى را كه با عمويم گفتم و نپذيرفت ، رستگار است و كلمهيى كه پيامبر ( ص ) به عمويش عرضه فرمود ، شهادت است بر اينكه لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه . محمد بن عمر [ واقدى ] از اسامة بن زيد ، از پدرش ، از عطاء بن يسار نقل مىكند كه مىگفته است * در بيمارى رحلت رسول خدا ( ص ) همسرانش به حضور گرد آمدند . صفيّه همسر آن حضرت گفت : اى رسول خدا ، به خدا سوگند دوستر مىداشتم درد و بيمارى شما بر من باشد . ديگر همسران پيامبر ( ص ) غمزه كردند [ به نشانهء تكذيب و تمسخر ] و پيامبر ( ص ) متوجه شده فرمود : دهان بشوييد . گفتند : از چه چيزى ؟ فرمود : از غمزهاى كه بر همتاى خود روا داشتيد ، و به خدا سوگند كه او راستگوست . عبيد اللّه بن محمد بن حفص تيمى از حمّاد بن سلمه ، از علىّ بن يزيد ، از قاسم بن محمد نقل مىكند كه * مردى از اصحاب پيامبر ( ص ) كور شد . دوستان او به عيادتش رفتند .